تبليغاتX
افکار من
 من
به دیدن نگاه های آسمانیت آمده ام

آنگاه که تداوم نگاهت راه را از درون قلبم میگشاید

نگاه کن . به من . به من نگاه کن که چگونه

شرم را در سرخی گونه هایم به تصویر میکشم و لبانم پر التهابم را در گرمای لبانت گم میکنم

بوسه هایم را بر تنت مینشانم و در کشاکش خواهشهای تنم در تو گم میشوم

گیسوانم نمناکم در خم انگشتانت به رقص در میآیند

در تو محو میشوم گم میشوم تا با تو یکی شوم

گرمای تنت را به آغوش میکشم و من دیگر تنها خودم نیستم...

|+| نوشته شده توسط فیروزه در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 تصورات
دلتنگیهایم را به تصویر میکشم

با قلبی خسته و نگاهی سرشار از امید

به زیبایی ها فکر میکنم

به نگاه هایی که دلتنگیهایم را به تصویر میکشند

و دستانی که گرمیشان وجودم رادر آتش میسوزاند

در تصور امید میمانم

چه دور است تصور نقاشی آرزوهایم

و چه سخت است که رنگی برای امیدهایم بیابم.

|+| نوشته شده توسط فیروزه در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386  |
 من هنوز هستم
یک سال دیگر هم بر سالهایی که زندگی اولین سیلی را بر گوشم نواخت گذشت.

چه روزها و لحظه ها که سپری شدند بدون آنکه یادی از خود بر جا گذارند.

و من از پس این همه دوران همچنان به سوی آینده پیش میروم.

به خودم قول دادم که بمانم استوار و محکم بمانم.

قول دادم که باشم برای همیشه.

و هنوز هم هستم نه مثل گذشته و لی هنوز هم مثل همیشه بر تصمیمم پافشاری میکنم.

 

|+| نوشته شده توسط فیروزه در شنبه هشتم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا